| طالبان قدرت را از امریکایی ها تسلیم شدند. مجاهدین و بعدا طالبان زاده قدرت های بزرگ با همکاری پاکستان و در راستای منافع آنها ایجاد و فعالیت داشته و دارند | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۲:۳۴ ۱۴۰۵/۲/۲ | کد خبر: 179195 | منبع: |
پرینت
|
|
در این اواخر حکومت طالبان با تقلید از بنگاه جاسوسی "آی اس ای" پاکستان که در ماه های اخیر نشست هایی را در اسلام آباد و لندن با مخالفین طالبان برگزار نموده بود، از چهره های به اصطلاح جهادی، سیاسی و جنجالی گذشته زیر نام «خانه مشترک» سخن میگویند.
این در حالی است که حافظه زمان هنوز نتوانسته است زخم های ناشی از جنگهای ویرانگر چهار دهه ی پسین را که بنام جهاد، هزاران انسان بیگناه را نابود و ملیونهای دیگر را آواره کشور های دور و نزدیک نمودند، التهام نیافته و دوران بیست سال جمهوریت که با فساد و زورگویی همراه بود، نیز از حافظه جمعی مردم زدوده نشده است.
پرسش اساسی اینجا است که، این دعوت طالبان صادقانه و سرآغاز آشتی ملی است یا تنها نمایش برای فریب اذهان مردم و جامعه جهانی از یکطرف و به دام انداختن این به ظاهر رهبران دیروز جهادی و سیاسی و در نهایت تصفیه حساب با آنها.
زمانیکه نظام جمهوریت سقوط نمود و طالبان قدرت را از امریکایی ها تسلیم شدند، در اولین روز های حکومت شان عفو عمومی را اعلان و مصونیت جانی، مالی و حقوقی را تضمین نمودند. اما دیری نگذشت که تعدادی از بلند پایگان آن دوران بخصوص در بخش های نظامی با ترور های هدفمند کشته و یا زندانی شدند که این پروسه تا به امروز ادامه دارد.
همه میدانند که مجاهدین و بعدا طالبان زاده قدرت های بزرگ با همکاری پاکستان و در راستای منافع آنها علیه مداخله شوروی وقت در افغانستان ایجاد و فعالیت داشتند. اما سوال اساسی اینجاست که ایا طالبان قدرت به دست آمده فعلی را که با حمایت مستقیم پاکستان بعد از امضای موافقتنامه دوحه در اختیار دارند، حاضر میشوند که با رهبران جهادی مذاکره و بعدا تقسیم نمایند؟؟
به همگان هویدا است که طالبان طی نزدیک به پنج سال از حاکمیت شان در افغانستان تقریبا همه ساله یا از طریق رسانه ها و یا در مذاکرات مستقیم با تعدادی ازین رهبران در کشور های مختلف دعوت بعمل آورده اند تا به افغانستان برگردند. اما هیچگاه در ارتباط به سهیم شدن اینها در قدرت سخن نگفته اند.
در مقابل رهبران جهادی نیز دعوت طالبان را رسما رد و حتی گفته بودند که با انها مذاکره و مفاهمه نخواهند کرد. اما این بار نمیدانیم در اثر فشار های بین المللی و یا علاقمندی ذاتی خود این جهادی ها و یا در اثر فیصله شورای ایجاد شده که سال قبل زیر نام « شورای مقاومت مردم افغانستان » تشکیل گردید، هر یک: تورن اسماعیل، عطا محمد نور، مارشال دوستم، قانونی، محقق، صلاح الدین ربانی، کریم خلیلی، ضیا مسعود، تعدادی از سیاسیون دوران جمهوریت و ...، علاوه بر اینکه دعوت طالبان را رد ننمودند، بلکه به آن لبیک گفته و خواستار شفافیت بیشتر در زمینه گردیده اند. این شورا در بیانیه ای گفت که، اگر طالبان واقعأ در پی حل مسایل اساسی افغانستان هستند، پس باید آمادگی خود را برای آغاز یک روند فراگیر سیاسی اعلان نمایند.
شهاب الدین دلاور، رییس کمیسیون تماس، با توزیع «کارت های مصونیت» و تضمین امنیت برای رهبران مجاهدین، اینبار نام فوریه کوفی را نیز اضافه نمود، تا باشد که روایت تازه ای از همگرایی ارایه دهد. وی با کنایه روز سه شنبه گذشته در نشستی در کابل با اشاره به سن بالای سیاف گفت: «استاد سیاف یا در ترکیه یا در هند خواهد مرد، بهتر است به وطنش بازگردد». دلاور دشمن افغانستان را «مشترک» خوانده و بازگشت همه را در داخل ساختار ضروری دانسته است. این فراخوان ظاهرأ رنگ وحدت خواهی دارد اما در عمق پرسش برانگیز نیز میباشد.
هرگاه به حوادث و پیامد های چهار دهه جنگ ویرانگر در کشور نگاه ژرف انداخته شود، صد ها هزار انسان بیگناه کشته و ملیونهای دیگر آواره گشته اند. جمع ویرانی زیر ساخت های حیاتی و اقتصادی از جمله معادن در سراسر افغانستان که همه و همه بر میگردد به رقابت و درگیری همین چهره های قدرت با اضافه فساد گسترده، قاچاق مواد مخدر و سلاح در ساختار دولتی ان دوران.
در چنین اوضاع و احوال جمع نارضایتی های گسترده مردم از گذشته سیاه و ننگین این رهبران، اعطای مصونیت انهم از جانب گروه متحجر و متعصب مذهبی طالبان که نیمی از پیکر جامعه را در عصر خانگی نگاه داشته اند، چه پیامی را به مردم ان سرزمین ارایه خواهند داد.
درخواست طالبان را میتوان نظر به پرابلم های داخلی و خارجی چنین ارزیابی نمود:
۱- طالبان بعد از حملات نظامی پاکستان بر نقاط مختلف افغانستان، احساس نمودند که هیچ نوع مشروعیت بین المللی ندارند تا عملا بتوانند ازین حملات هوایی اردوی پاکستان به نهاد های بین المللی شکایت نمایند تا جلو تجاوزات غیر قانونی آنها گرفته شود.
این مشروعیت وابسته به شرایط ملل متحد میباشد که در افغانستان حکومت همه شمول بر پایه وسیع از اقشار مختلف جامعه ساخته شود.
اما طالبان هنوز در آن شرایط بغرنج قرار ندارند که احساس نمایند حکومت شان در حال فروپاشی است تا با تقسیم قدرت حاکمیت شانرا حفظ نمایند.
۲- سفر بعضی از رهبران دیروز جهادی مانند بسم الله محمدی، آخرین وزیر دفاع دوران جمهوریت و عتیق الله بریالی از قوماندانان معروف دوران جهاد به پاکستان نیز میتواند انگیزه این درخواست باشد. زیرا طالبان نظر به تجربه ای که از گذشته خود در پاکستان دارند، میدانند که دولت پاکستان در راس استخبارات آن کشور این توانایی را دارد تا مخالفین را جذب و آماده نبرد برای سرنگونی آنها سازند.
۳ - نارضایتی بعضی از اقوام بخصوص آن ولایاتی که هم سرحد با پاکستان هستند مانند نورستان که درین اواخر تصمیم گرفتند تا به دولت پاکستان بیعت نمایند، طالبان را سخت تکان داده است. زیرا جنگ در برابر مردم خودش تبعات خوب برای بقیه ولایات و یا اقوام ساکن افغانستان ندارد و از جانب دیگر طالبان توان مقابله نظامی را با پاکستان نیز ندارند تا مناطق از دست رفته را دوباره بدست آورند.
۴- در ماه های اخیر ما شاهد تهدیدات جدی مبارزه مسلحانه از جانب بعضی از رهبران دیروز جهادی و سیاسی مانند مارشال دوستم بودیم که علنا طالبان را در جنگ برای از بین بردن حکومت شان نموده بودند. طالبان ممکن این قاطعیت را ناشی از حمایت دولت پاکستان، ترکیه و بعضی از کشور های عربی خلیج فارس بدانند. زیرا اکثریت این رهبران دیروز جهادی و سیاسی درین کشور ها بود و باش دارند و بعضا سال یکبار یا دوبار برای تهدید طالبان نشست های را سازمان میدهند تا نشود از دید کشور های حامی شان بیفتند.
طالبان نظر به پیشینه قدرت و صلاحیت های دولتی و نسبتا مردمی این رهبران به اصطلاح جهادی در چهار دهه اخیر، بیشتر ازینها حساب میبرند تا آن جبهات ایجاد شده زیر نامهای « جبهه مقاومت » وغیره. زیرا رهبران این جبهات تا هنوز نتوانسته اند پشتیبانی مردمی را در داخل کشور بدست آورند و نه حمایت کشور های خارجی و سازمانهای بین المللی را. بدین لحاظ در لست دعوت شده گان اسمای رهبران این جبهات دیده نمیشود.
نتیجه اینکه: طالبان تلاش می ورزند تا با این دعوتها و چراغ سبز نشان دادن ها به رهبران جهادی دیروز، مشروعیت داخلی و بین المللی را کسب و بتوانند مدت طولانی تری در قدرت باقی بمانند. به ویژه از لحاظ اقتصادی و مالی طالبان در بن بست قرار گرفته اند، بخصوص کمک های خارجی به افغانستان تقریبا به نصف تقرب نموده. نظر به ارقام موجود تا قبل از سال ۲۰۲۱ حدود ۷۵ درصد بودیجه دولت را این کمک ها تشکیل میداد. از سوی دیگر، در چنین شرایط بازگرداندن رهبران به اصطلاح جهادی و سیاسی دیروز، ظاهرا میتواند نشانه ای از فراگیری باشد، اما بدون تغییرات بنیادی در ساختار های بنیادی حکومتی، نمیتواند تحولی را در افغانستان ایجاد نماید.
گذشته از همه، آیا مردم افغانستان یکبار دیگر به این فراری ها و فساد پیشگان اعتماد خواهند کرد. اگر به این سوالات جواب داده نشود، چنین دعوت ها نمیتواند تحول ساختاری برای آینده افغانستان باشد.
هرگاه این رهبران کم توقع، برای بدست آوردن جایداد های باداورده و چند مقام پوشالی، به دعوت طالبان لبیک بگویند، ظاهرا میتواند به آشتی ملی منجر گردد. در غیر آن افغانستان یکبار دیگر به همان بحران دوران مجاهدین که برای بدست اوردن قدرت کشور را ویران و مردمش را آواره نمودند برخواهد گشت.
زیرا تاریخ ثابت ساخته است که صلح بدون عدالت آرامش قبل از توفان است و میتواند با کوچکترین اشتباه، گذشته خونین دوباره تکرار گردد.
دکتر حیدر عدل