طنز سیاسی از بازدید عیدانه کرزی و حقانی
 
تاریخ انتشار:   ۲۲:۲۸    ۱۴۰۵/۱/۳ کد خبر: 179058 منبع: پرینت

کرزی:"گوش کن سراج جان که مه چی میگم....قربانت شوم، من از شما کده دنیا دیده هستم...از قصر سفید تا کرملن...از اسلام اباد تا بن و پاریس...شما خو از وزیرستان و کنر و قندهار و هلمند فراتر جایی را ندیده و با کسی گپ هم نزدید، اگر میخواهی که زنده بمانی جان برادر...اگر میخواهی که کدام طیاره بی سرنشین خدای نخواسته تو را با راکت نزنه و نزد اخوی ما روان نکنه...به گپ مه گوش کو!"

حقانی با کرشمه دستی به ریش اش کشید و با صدای نازک اش، خنده یی کرد و گفت "خو حامد جان، پتکه نکو که من عادت ندارم نی، دلم نازک است..."
کرزی:"گوش کن که چی میگم!..من این گپ ها را پنج سال پیش به هبت الله هم گفتم ولی گپ مرا قبول نکرد حالی ببین که سرتان چی شد...نه مشروعیت گرفتید، نه پیشرفت کردید و از ان سو بم های پاکستان هم سرتان ریخت...اگر به گپ من منحیث یک ریش سفید یک کلان قوم از قندهار گوش میکردید، حال وقت مشروعیت گرفته بودین"

حقانی باز با صدای نازک و دلبرانه اش سرفه یی کرد و گفت "خو حالی زود بگو که من طاقت ندارم، خدا شاهد است که یک چیز را منفجر میکنم..."
کرزی:"سیل کو، گوش ته بیار...من و تو با هم یکجا میشم، من خلیل زاد و تمام سیاستمداران افغانستان از عبدالله تا دیگران شان را از هر قوم، که با من روسیه رفته بودند نیز به جمع ما اضافه میکنم....ما یکجا میشم جان برادر...و هبت الله را اسمانی میسازیم...فامیدی که چی گفتم"

حقانی با نگرانی به سمت کرزی نگاه کرد و گفت "الله، تو چی میگی حامد جان، هبت الله اگر خبر شوه هر دوی ما را زنده پوست میکنه"
کرزی:"تو در قصه هبت الله نباش گپ مرا گوش کن...من همه چیز را جور میکنم....اول هبت الله را روان میکنیم پیش اخوی ما...باز مه یک لویی جرگه جور میکنم و تمام سیاستمدار دوره جمهوریت از تاجیک تا هزاره و اوزبیک اش را نیز می ارم که همگی با خودت بیعت کنن...جرگه به ما رای میته و ما به جهان میگیم که اینه حکومت همه شمول جور کدیم..."

سراج الدین باز با کرشمه ریش اش را صاف کرد و گفت "خو، اگر جرگه به تو و مه رای نداد چی.."
کرزی، خنده یی بلند از ته شکم اش نمود و گفت "سراج جان خودت فقط انتحار کدن یاد داری...لالایت که مه باشم تمام کار های دیگر را یاد داره...من جرگه چی که برایت انتخاب ریاست جمهوری میگیرم و نتیجه اش را بنفع خودم میسازم، تو هنوز کرزی را نشناختی...همانقدر که کله مه از زمین بیرون است، نیم دیگه من در زیر زمین است..."

حقانی با شوق دست هایش را به هم مالید و گفت "یعنی بعد از جرگه من جانشین هبت الله میشم و حکومت همه شمول را رهبری میکنم"
کرزی با خشم دست اش را بر بالشت کوبید و گفت "اینه دیگه نشد نی...نشد..من فکر کردم تو از هبت الله متفاوت هستی...از غنی متفاوت هستی...تو هم خواب رهبر شدن را میبینی....او بیادر، تو و هبت الله در کجایتان میتانین رهبر شوین... همی تو انگلیسی یاد داری گپ بزنی، نی نداری...تا حال در عمرت قصر سفید رفتی... امریکایی ها را گپ دادی؟!... کتی شان نان خوردی... نه ندادی.... خو چرا ناحق خود را با من میزنین.... چرا شما هیچ گپ را نمیفهمین.... من انگلیسی گپ زده میتانم.... قصر سفید رفتیم و رگ خواب امریکایی ها را میدانیم.... اروپایی ها خو لر و لور مردم هستند انها را وقت غولاندم در نتیجه سفرم به المان و دیگر کشور ها، ببین که چطور سفارت ها را به شما دادند و طالبان را اوردند.... روسیه هم خود در جیب چپن من است، ایران اخوی من است و پاکستان را مثل اب برایت قوت میتم با چند توصیف و تعریف...تو و هبت الله صد سال به من نمیرسن و نمیتانین مثل من کار کنید...بانین که من رییس جمهور یا رهبر شوم که از همی جنجال ها خلاص شوید... این بنفع تان است چرا گپ را نمیفهمین"

حقانی:"خو حامد جان ایطو خو نمیشه، ما گفتیم که ما جهاد کردیم حالی تو را بانیم رهبر شوی باز میگن اینکه ایخو از دوران جمهوریت بود...باز ما چی به مردم بگویم...بگویم که جهاد ما هیچ شد و باز ما کرزی را اوردیم"
کرزی با خنده بلند دست بر پشت حقانی زد و گفت "بیادر شما هم بیکار ماندین، کدام ملت...نصف شان را خود شما به انتحار قتل عام کردید و نصف دیگر انقدر گشنه و خسته است که نمیتانه از جا بلند شود تا چه برسه به اینکه علیه شما گپ بزنه...خلاصه من این همه راه پیش خودت امدم، با تو عکس گرفتم در رسانه ها چاپ کردم که بیعت من و خودت اعلام شوه...حال دیگه خود دانی....پنج سال گذشت خودت و هبت الله هیچ کار کده نتانستین نه مشروعیت گرفتین، نه امریکا را گپ دادین و نه رول بازی کردین.... شرط من همین است که اگر مرا رهبر میسازین، برایتان لوی جرگه میگیرم، حکومت تان را همه شمول میکنم، یک درجن تاجیک و هزاره و اوزبیک در زیر کلاه قره قل خود دارم که در یک روز کل شان را به پست ها تعین میکنم و باز ببین که چطور حکومت همه شمول میشوه...و بعد امریکا میرم خطابه انگلیسی میتم و امریکایی ها را برایتان گپ میتم و خلاص.... قبول است، هستم، نیست، من هم د قصه شما نیستم، بان که مثل اخوی شما را هم به کدام راکت و بم پیش خامنه یی روان کنن"

سراج که انگار نگران شده بود، اهسته گفت "خو خیر است حامد جان، ایقدر زود اعصاب ات را خراب نکن، من یک کار میکنم....فقط تو یک راه پیدا کن که همی هبت الله سر به نیست شوه باز مه و تو گپ میزنیم"
کرزی لبخند موزیانه یی زد و گفت "مقصد یادت باشه سراج جان که گپ دادن شیطان اسان است از من نیست...و هوش ات باشه که اگر یک نفر میتانه خودت را هم نزد اخوی روان کنه او من هستم..."

لینا روزبه حیدری


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
طنز
کرزی حقانی
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است