| چگونه میتوان سازوکارهای مؤثر برای اجماعسازی ایجاد کرد؟ چگونه میتوان اختلافات را مدیریت کرد؟ و چگونه میتوان منافع جمعی را بر رقابتهای کوتاهمدت ترجیح داد؟ | ||||
| تاریخ انتشار: ۰۲:۲۴ ۱۴۰۴/۱۲/۲۱ | کد خبر: 179015 | منبع: |
پرینت
|
|
هزارهها در بسیاری از ابتداییترین موضعگیریهای سیاسی خود نیز اغلب میان مسایل داخل و خارج کشور معلق ماندهاند. این وضعیت بیشتر از آنکه نشانه پویایی یا گستردگی افق سیاسی باشد، بیانگر نوعی پراکندگی در اولویتها و ناتوانی در تعریف یک راهبرد روشن و پایدار است. جامعهای که در طول تاریخ با تبعیض، سرکوب و محرومیتهای عمیق روبهرو بوده، بیش از هر چیز نیازمند تمرکز بر منافع اساسی و اهداف مشترک خویش است؛ اما واقعیت این است که در بسیاری از بزنگاهها، این تمرکز شکل نگرفته و تصمیمگیریهای جمعی در سطحی شکننده و ناپایدار باقی مانده است.
بخش مهمی از این وضعیت به ضعف در سازمانیافتگی درونی بازمیگردد. جامعه هزاره، با وجود ظرفیتهای انسانی، فرهنگی و فکری قابل توجه، هنوز نتوانسته است سازوکارهای مؤثر و پایدار برای ایجاد اجماع و مدیریت اختلافات درونی ایجاد کند. اختلافات سیاسی، رقابتهای شخصی و گاه غلبه منافع کوتاهمدت فردی یا گروهی بر منافع جمعی، بارها این جامعه را از شکلدادن به یک صدای منسجم و اثرگذار بازداشته است.
نکتهای که کمتر با صراحت درباره آن سخن گفته میشود این است که رنجها و آسیبهای جامعه هزاره تنها نتیجه فشارها و تهدیدهای بیرونی نبوده است. در بسیاری از مقاطع، نبود اعتماد متقابل، تضعیف یکدیگر در رقابتهای سیاسی، و ناتوانی در تحمل و مدیریت اختلاف نظرها، خود به عاملی برای تشدید آسیبپذیری این جامعه تبدیل شده است. وقتی یک جامعه نتواند در درون خود حداقلی از انسجام و همگرایی ایجاد کند، طبیعی است که در برابر فشارهای بیرونی نیز شکنندهتر باشد.
هیچ جامعهای تنها به دلیل دشمنانش در وضعیت دشوار باقی نمیماند. آنچه سرنوشت جمعی را تعیین میکند، ترکیبی از فشارهای بیرونی و کیفیت سازمانیافتگی درونی است. فقدان همبستگی، ضعف در خودآگاهی جمعی و نبود یک چشمانداز مشترک میتواند حتی ظرفیتهای بزرگ یک جامعه را نیز فرسوده کند و آن را در چرخهای از تکرار اختلاف و ناکامی نگه دارد.
از همین رو، مهمترین گام برای خروج از این وضعیت، بازنگری صادقانه و نقادانه در درون جامعه هزاره است. این بازنگری باید از سطح شعار و گلایه فراتر رود و به پرسشهای بنیادی بپردازد: چگونه میتوان سازوکارهای مؤثر برای اجماعسازی ایجاد کرد؟ چگونه میتوان اختلافات را بدون تبدیلشدن به دشمنیهای فرساینده مدیریت کرد؟ و چگونه میتوان منافع جمعی را بر رقابتهای کوتاهمدت ترجیح داد؟
پاسخ به این پرسشها آسان نیست، اما بدون طرح و پیگیری جدی آنها نیز هیچ تغییر پایداری رخ نخواهد داد. آینده جامعه هزاره نه صرفاً در تقابل با تهدیدهای بیرونی، بلکه پیش از هر چیز در توانایی آن برای اصلاح درونی، تقویت همبستگی و شکلدادن به یک افق مشترک سیاسی و اجتماعی رقم خواهد خورد. تنها در چنین شرایطی است که میتوان امید داشت این جامعه از چرخه پراکندگی و آسیبپذیری تاریخی فاصله بگیرد و به سوی موقعیتی باثباتتر و مقتدرتر حرکت کند.
عارف رحمانی
>>> تا زمانیکه شیوه رهبری مادامالعمر کنار گذاشته نشود مشکل حل نمیشود.
>>> هزاره ها ، مال افغانستان نیستند آنها از نسل سربازان مغول هستند و باید برگردند به سرزمین اجدادی خودشون مغولستان ، هزاره ها هیچ حقی در افغانستان ندارند و ما تاجک ها هرگز اجازه نخواهیم داد هزاره ها در افغانستان دخالت کنند آنها هیچ ارتباطی به افغانستان ندارند
مسعود از بلخ
>>> 💯👈👈 ای همه هزاره ها، ترکتباران یا فارسیزبانان چه که شیع و یا سنی باشیند،
بحران درونی، سرگردانی، برده شدنی، محروم شدنی، مواجه شدن به نسلکشی، دچار کوچ اجباری شدن، گرو شدنی، در فقر بیکاری سپری کردن، و کشته شدن از بار صواب را از سوی افغانپشتونی ها، ... ، چه از نگاه سیاسی، درونی و اجتماعی (با بودن در همین هویت (افعان) جعل (افغان)=پشتونی) را نسل در نسل از طرف رژیم های افغانپشتونی جبرا چشیده و تا چه زمان متحمل می شوید !؟؟
با بودن در شناسه ناتباری و در بی هویتی بودن همهء تان محرومشدنی، بیناموس شدنی و کشته شدنی هستید و بس.
با هویت و با اصالت بودن یعنی با حمایت شدن.
>>> جامعه هزاره اول باید جامعه خود را بخواهد. بعداً روابط نزدیک با کشور ایران بخاطر منافع مذهبی مشترک داشته باشد. بعداً بخاطر زبان مشترک با تاجک ها یکجا شوند. بعداً درهم آهنگی با سایر اقوام مثل ازبک ها و ترکمن ها،ضد حکومت قبیله یا همان باشندگان کوه های سلیمان،یعنی پشتون ها باشند.
درین میان این که ایران با طالبان چگونه روابط دارند، بخاطر ضدیت شان با غرب، یا تاجک ها و ازبک ها و ترکمن ها با داشتن مذهب مشترک با طالبان،چگونه روابط دارند، این به خود آنها تعلق دارند.
در دوران جنگ های کابل بین مجاهدین نیز اغلب اتحاد ها بین گروپ های مجاهدین اقوام مختلف بمیان می آید و بعداً این اتحاد ها بخاطر چوکی و منافع می شکست و اعتلاف جدید بمیان می آمد.
چنانچه دوستم با احمدشاه مسعود یکجا شد و برضد داکتر نجیب قیام کردند و یکجا برضد حکمتیار جنگیدند،بعداً دوستم از ربانی جدا شد و با حکمتیار پیوست و همین هزاره ها که هر روز حالا به تاجکان برادران هم زبان ما میگویند،در اًن زمان با احمد شاه مسعود میجنگیدند.