| قانونی در افکار عامهی تاجیکان تمام گفتار، کردار و رفتار او «نجس مطلق» شمرده میشود و هیچ انسان عاقلی با آب نجس طهارت نمیکند... | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۳:۱۶ ۱۴۰۴/۱۲/۶ | کد خبر: 178934 | منبع: |
پرینت
|
|
عطا محمد نور؛ فرزند دیار مولانا، در چهار دههی تحولات سیاسی افغانستان؛ بهویژه در حوزهی شمال، به یاری پشتیبانی سیاسی و نظامی استاد ربانی و احمدشاه مسعود رشد کرد و به کمال رسید. او همواره موافقان و مخالفان زیادی داشته است. مخالفانش از سر خشم او را «ناقل لوگری» میخوانند؛ اما خود او بارها با صراحت گفته است که تاجیک بومی بلخ است و هفت پشتش بازرگان قالین و پوست حیوانات بوده اند. عملکرد او در بلخ، نامگذاریهای شهری و توجه ویژهاش به هویت تاجیکان؛ مهر تأییدی بر این ادعا است.
پس از سقوط طالبان درسال ۲۰۰۱ او سیزده سال والی بلخ بود؛ دورهای که در آن نسبت به بسیاری از والیان دیگر خدمات چشم گیری در بخش عمران، نظم اجتماعی و تبدیل چهرهی مزار شریف از شهری جنگزده به شهری مدرن انجام داد. زمانی که او والی شد، بلخ میان تاجیکان، هزارهها و ازبکها به سه جزیرهی قدرت تقسیم شده بود و بینظمی در آن بیداد میکرد. فرماندهان محلی از مردم باج میگرفتند و قانون جنگل در این شهر حاکم بود؛ اما عطا محمد نور این ساختار را درهم شکست.
یکی از مشکلات بزرگ او، حضور مارشال دوستم؛ این دشمن سنتی و گذشتهی او در این شهر بود. او در زمان جهاد و مقاومت درگیریهای زیاد با او داشت و در آخرین مورد، نبرد بر سر کنترل فرودگاه بلخ به کشته شدن پنجاه تن جوان تاجیک انجامید. این حادثه زنگ خطر جدی برای حکومت مرکزی بود. استاد ربانی و مارشال فهیم با تمام توان از عطامحمد نور حمایت کردند و در نهایت نیروهای دوستم خلع سلاح و از مزار شریف بیرون رانده شدند؛ اخراجی که عملاً بساط گذشتهی او را از بلخ و حتی جوزجان برچید.
پس از آن، جمعه خان هم درد، از فرماندهان حزب اسلامی و از ناقلان جنوبی؛ با حمایت دولت مرکزی پشتون محور، به دردسری تازهای تبدیل شده بود؛ اما او نیز مجازات و گوش وکیل هوادارش بریده شد. تنها گروهی که در دوران سیزده سالهی عطا محمد نور روابط نسبتاً حسنه با او داشتند، هزارهها بودند. ظاهر وحدت، معاون او، از نزدیکان استاد محقق بود و توانست میان تاجیکان و هزارهها در بلخ روابطی حسنه و پایدار ایجاد کند.
اما با روی کار آمدن اشرف غنی؛ آن فرزند راستین نادر غدار؛ معادلات افغانستان، از جمله بلخ، دگرگون شد. غنی طی فرمانی عطا محمد نور را برکنار کرد. عطا در واکنش گفت: « چون کوه البرز و هندوکش میایستم و اجازه نمیدهم تقلبکاران به هدف شان برسند. تا رهبری جمعیت تصمیم نگیرد؛ والی خواهم بود.» این سرکشی و ایستادگی در برابر چهرهای که در افکار عامهی تاجیکان متعصب و منفور بود؛ موجی از حمایت مردمی ایجاد کرد. مردم از سراسر افغانستان به حمایت او راهی بلخ شدند. حتی روستازادهی پامیری که تمام سرمایهاش چند رأس مواشی بود؛ پنج رأس آن را فروخته بود و خود را برای حمایت او به مزار شریف رسانده بود. حمایتی که لااقل در تاریخ نوین افغانستان بیمانند بود. از همینجا بود که هوادارانش به او لقب «امپراتور شمال» دادند.
اما دیری نگذشت که امپراتور در دام فریب خلیلزاد؛ آن سیاه اندیش کوردل قبیله و دشمن تاریخی تاجیکان، افتاد. با تهدید و نیرنگ، او را واداشتند که اعلام کند «برای مصلحت مردم» بلخ را ترک میکند؛ به شرط آن که والی جدید از جمعیت باشد. این تصمیم، غرور بیست میلیون تاجیک افغانستانی که به او اعتماد کرده بودند، درهم شکست و عطا را از اوج شکوه و جلال به اوج افول و زوال در افکار عمومی کشاند. موجی از خشم و ناسزا روانهی او شد و دوباره بحث «ناقل بودن» او در افکار عامه داغ شد.
این پایان ماجرا نبود. عطا محمد نور که حالا هم از خدا مانده بود و هم از خرما و هم از تخت و بخت به دل خاک سقوط کرده و از حملات سنگین هوادارانش آزرده بود، کوشید از طریق بستگان همسر افغانش و دیگر کانالها ارتباطی به غنی نزدیک شود؛ اما حالا دیگر خیلی دیر شده بود. سپس با مشورهی محمد یونس قانونی؛ پدر معاملهگران ننگین بن، به حمایت از اتمر وارد کارزار انتخابات شد؛ همان اتمری که سالها او را «قاتل پدر معنویام استاد ربانی» میخواند. این چرخش، خشم جامعهی تاجیک را دوچندان کرد. سرانجام با بهانهی «عدم پایبندی اتمر به وعدههایش» از او جدا شد؛ اشتباهی که بعدها خود نیز به آن اعتراف کرد.
حالا دیگر عطا محمد نور؛ آن نور قبلی نبود و محبوبیتش در افکار عامه فرو ریخته بود و تنها قانونی و چند تن دیگر حقوق دریافت کنانش کنارش مانده بودند، دست به یک اشتباه سیاسی دیگر زدند: کودتا علیه رهبری جمعیت به ریاست صلاحالدین ربانی. قانونی که در بن روایت سیاسی جمعیت را قربانی کرده بود؛ اینبار در کابل کودتایی از همان جنس را سازماندهی کرد. روایت قانونی و همراهانش همیشه «کسب مأموریت»؛ در حالی که روایت رهبری جمعیت «کسب اقتدار سیاسی» بوده است؛ و این روایت دوم برای حاکمان افغان تهدید واقعی بود. به همین دلیل با حمایت غنی و محب، قانونی عطا را فریب داد و او را به برگزاری کنگرهی ۱۳۹۹ کشاند؛ کودتایی که پیامدش تا کنون، جز شرمساری، ایجاد اختلافات بیشتر و تضعیف جایگاه تاجیکان؛ هیچ سود دیگری نداشته است.
آخرین اشتباه عطا محمد نور؛ باز هم با طراحی آقای قانونی، پیوستن به ائتلاف «همصدایی» زیر رهبری اتمر بود؛ ائتلافی که در ظاهر «حکومت مشارکت ملی» میخوانند؛ اما در واقع راهی آبرومندانه برای بیعت با هیبتالله آخوندزاده است. این پروژه با حمایت یکی از کشورهای منطقه هماهنگ شده بود؛ کشوری که منافعش با ذوب سازی تاجیکان در دل پشتونها گره خورده است. هر دو دشمن زبان فارسیاند و فارسیتباران را «نیروهای شیطانی وابسته به غرب» میدانند. بهترین راه مهار این نیروها، مدیریت رهبران تاریخگذشتهی تاجیک و کشاندن آنان به بیعت با طالبان است. در این معادله، برای چهارمین بار عطا محمد نور نقرهداغ شد.
اما واقعیت این است که: اگر همهی جهان و منطقه تسلیم طالبان شوند، نسل نجیب و دغدغه مند تاجیک هرگز تسلیم این جریان قومی و شیطانی نخواهند شد.
طالبان از آغاز برای سرکوب زبان و تمدن فارسی توسط جریان انگلیسی و عربی ساخته شدند. روایت شان روشن است: نابودی فارسیتباران و ذوب سازی همهی فرهنگها در دل زبانی که تا شصت و پنج سال پیش خط و کتابت نداشت.
اصرار عطا محمد نور بر اینکه «جنگ راهحل نیست» یا از سر ناآگاهی است یا از سر دغدغهی سرمایههای شخصی. او دیگر دغدغهی مردمی ندارد. چون در همهی عرصهها شریک سیاسی قانونی است؛ قانونی که در افکار عامهی تاجیکان تمام گفتار، کردار و رفتار او «نجس مطلق» شمرده میشود و هیچ انسان عاقلی با آب نجس طهارت نمیکند؛ و حتی اگر از لجاجت با چنین آبی طهارت کنید؛ نماز تان نزد حق قابل قبول نخواهد بود.
جلالی