| این قبور اسناد مکتوب بسیار قدیمی دارند. شمار قابل توجهی از این قبرهایی که در گوشه و کنار خیابانهای هرات میبینیم بیش از هزار سال قدمت دارند. حفظ این قبرها انتخاب دهها نسل از مردم هرات است | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۲:۴۹ ۱۴۰۴/۱۲/۴ | کد خبر: 178923 | منبع: |
پرینت
|
|
هرات از حیث حفظ صورت قبور بزرگان در اندرون محلات و معابر شهری، جایگاهی خاص و متمایز در منطقه دارد و یکی از شهرهایی است که بیشترین رسالۀ مزارات در خصوص آن نوشته شدهاست. روزگاری رفتن به این مزارات برای هراتیها از تفرّجها و تفریحات بود. ساکنان قدیمی شهر سوار بر مرکب وقتی از کنار مزارات میگذشتند، از مرکب خود پیاده شده فاتحهای میخواندند و راه خود را پی میگرفتند. زیارت اهل قبور برایشان آدابی داشت و حتی برای هراتیان تقسیم اوقات یا برنامۀ هفتگی وجود داشت که به طور مثال ارجح آن است که روز شنبه به مزار مولانا عبدالرحمن جامی و روز چهارشنبه به زیارت خواجه ابوالولید آزادانی رفت و مردم میرفتند و در آن روز به خصوص در آن مزار جمعیت کلی دست میداد. شمار زیادی از مردم باور داشتند که هر مزار برای دردی و مشکلی چارهساز و به اصطلاح مزاراتنویسان «تریاق مجرّب» است. بسیاری از مزارات نذر مخصوص خود را داشتند و بعضاً به اسم نذر خود مثل «خواجه کله» و «خواجه روشنایی» یاد میشدند که مردم به مزار نخستین کلۀ گوسفند و به دومین شمع میبردند. مجموع این باورها سبب احترام، بزرگداشت و حفظ مزارات شاید بیشتر از دیگر مناطق در هرات شده است.
در گذشتهها و پیش از آغاز قرن بیستم شهر هرات چارسویی با گنبدی بلند در مرکز شهر و چهار بازار سرپوشیده داشت و چهار محلۀ مشهور که در دورههای مختلف نامهای متفاوتی را تجربه کرده است. دورتا دور شهر با پلان مربعی، دیوار شهر یا بارو و برجها در بر گرفته بود. بعد از دیوار شهر خندق بزرگی وجود داشت. شهر پنج دروازه داشت که دو دروازه در شمال و سه دروازه در جهات دیگر واقع شده بودند. در هنگامی که از مردم هرات کسی درمیگذشت عرف آن بود که مرده باید در بیرون شهر به خاک سپرده شود. البته گاه حالات استثنائی وجود داشت مثلا در هنگام محاصره و شهربندان هرات که نمیتوانستند از دروازهها خارج شوند و یا برای کسانی که عمری در یک خانقاه یا مدرسه و مسجد به سر میبردند گاه آنها را درون آن مکان به خاک میسپردند. بیشتر آرامگاههایی که در شهر کهنۀ هرات و در میان محلهها و کوچهها بر جای مانده مربوط به قرون نخستین پس از اسلام هستند.
در بیرون شهر دو موضع خیلی مشهور برای دفن مردگان وجود داشت یکی گازرگاه و مزار خواجه عبدالله انصاری بود که بیشتر حاکمان، شعرا و دانشمندان در آنجا به خاک سپرده میشدند. گورستان مشهور دیگر بیرونی هرات، گورستان خیابان یا خذابان در دشت خیابان بود. خیابان مملو از مدرسهها و خانقاههای صوفیان و مزارات مشایخ بود. بیشتر دانشمندان دینی و صوفیان هرات در گورستان خیابان مدفون هستند. عامۀ مردم که کسی را از دست میدادند جنازههای بستگان خود را در نزدیکی دروازه در گورستانهایی که در نزدیکی هر دروازه وجود داشت به خاک میسپردند. در چهار طرف شهر هرات با فاصلۀ اندکی از دروازۀ شهر گورستانهای بزرگ وجود داشت که پیرامون یک شخصیت بزرگ دینی شکل گرفته بود. در سمت شمالشرقی و نزدیک دروازۀ قطبیچاق حول محور مزار خواجه علی مؤفق، در مقابل دروازۀ ملک حول محور مزار شهزادگان، در دروازۀ خشک بر محور خواجه عبدالله طاقی یا تاکی، در جنوب غرب دروازۀ فیروزآباد یا قندهار امروزی حول محور زیارت سلطان آقا میرعبدالواحد شهید، تنها در نزدیکی دروازۀ عراق زیارتگاه مطرح وجود نداشت و در فاصلههای دورتر مزارات پراکنده گزارش شده است. غیر از محورهای ذکر شده در دورتا دور شهر قدیم و بیرون دروازههای شهر مثل خیابان قوماندانی امنیۀ امروزی یا جادۀ مخابرات، جادۀ ولایت و جادۀ شهزادگان و جادۀ بهزاد و ... هم گزارشهایی از موجودیت مزارات بزرگان داریم. این گونه بود که بیرون از شهر قدیم هرات در هر جایی مزاری پراکنده به وجود آمده بود و در هنگام جادهکشیهای جدید در سال 1920 میلادی بسیاری از این قبور در میان جادهها قرار گرفتند و از بین رفتند. شماری از قبور که اهمیت بیشتری داشتند و در کتب مزارات هرات از آنها یاد شده بود و از همه مهمتر زوّار و مریدانی داشتند، به درخواست و خواهش مردم تخریب نشدند.
اما امروزه با تحوّل دیدگاهها و باورهای قدیمی مردم و هم افزایش بیرویۀ جمعیت و وسایل نقلیه، پدیدارشدن مشکلات شهری و ترافیک سنگین با این قبرها چه باید کرد؟ نفع حفظ این قبور برای ما در شرایطی که دیگر زائری ندارند و ارتباط مردم با آنان به سبب تحول افکار و تغییرات زندگی قطع شده چیست؟ آیا باید از یک سر همۀ آنها را از میان برد و رفت و آمدها را تسهیل کرد یا راه بینابینی جستجو کرد که هم شهر ارتباط خود را با گذشته از دست ندهد و هم مشکلات شهروندان کاهش یابد.
شاید دلایل زیادی برای حذف و تخریب این قبور وجود داشته باشید اما دست کم سه دلیل عمده برای حفظ آنها مطرح است.
۱- این قبور اسناد مکتوب بسیار قدیمی دارند. شمار قابل توجهی از این قبرهایی که در گوشه و کنار خیابانهای هرات میبینیم بیش از هزار سال قدمت دارند. حفظ این قبرها انتخاب دهها نسل از مردم هرات است. بسیاری از شاهان و شاعران و ثروتمندان آمدهاند و رفتند و پس از مدتی قبرهایشان نیز ناپدید شده اما شمار خاصی از این قبرها باقی ماندند. اگر هر تغییر و تحول شهری و سازندگی به وجود آمده، اگر در جنگ و محاصرهها تخریب شده مردم تهیدست شهر از نان و خوراک خود زدند و دوباره آمدند و آنها را مرمت کردند. باید به این انتخاب بیش از هزار سالۀ مردم هرات احترام گذاشت.
۲- این قبرها نشانههایی برای شناسایی اماکن و بناهای تاریخی هرات هستند. شهر ما از این حیث شرایط منحصر بفردی دارد. بسیاری از این بزرگان در داخل مسجد و خانقاه خود مدفون شدند. همین مزار بوده که مثل مسجد خواجه رخبند یا مسجد خواجه نور باعث حفظ یک مجموعه بنای تاریخی شده است. نویسندگان رسالههای مزارات هرات وقتی نشانی خیلی از خانقاهها، باغها، بازار و مدرسهها را میخواستند ثبت کنند، فاصله آنها را از یک مزار مشهور که مورد توجه و ارادت مردم بود در نظر میگرفتند و مخاطبان را راهنمایی میکردند. مثلا خیلی از بناهای اطراف مزار خواجه چهل گزی مثل بازار علاءالدوله فرزند بایسنغر میرزا با توجه به موقعیت این بنا تعریف شدهاند یا مثلا باغ نعمتآباد هرات را از موقعیت مزار پهلوان محمد ابوسعید میتوان پی برد. این موضوع برای کسانی که به آیندۀ یک شهر نظر دارند در روزگاری که شهر از مشکلات ابتدایی گذر کرده باشد و در راه توسعه قدم بردارد میتواند برای هرات منافع اقتصادی داشته باشد. توریست و جهانگرد جذب میکند. همسایگان ما بعضا در شرایطی که هیچ سندی نیست یک مجموعۀ باشکوه توریستی میسازند و به نام یک هنرمند، وزیر یا نویسنده مسما میکنند. ما چطور به دست خود و با وجود سند و کتیبه و روایات شفاهی و سینه به سینۀ مردم ارتباط خود را با گذشته قطع و آیندۀ خوب را از خود سلب کنیم. اگر ما مثلا مزار بدیع الزمان همدانی مقامهنویس مشهور زبان عربی را که نشان آن تا همین چند دهه قبل در نزدیکی ریاست مخابرات هرات وجود داشته را احیاء کنیم بر جاذبههای توریستی شهر خود نیفزودهایم؟ این نشانها و نامها در دنیای امروز نان و پول و ثروت در کنار خود دارد.
۳- بسیاری از این قبور اکنون تاریخ اساطیری شهر را ساختهاند. مثالی عرض میکنم. در میان پیادهروی در خیابان دروازۀ خشک به سمت پل ریگینه قبری است که در حافظه و فرهنگ عامۀ هرات و نیز رسالات مزارات این شهر به نام «قبر هری» یا «خاکجای هری» ثبت است. این قبر برای خود و هرات تاریخی دارد. برخی نویسندگان هرات مثل مرحوم استاد آصف فکرت آن را به پیر ماخ هروی نسبت دادهاند. یا شاید احتمالاً به پیر هری که صاحب تفسیری بوده ارتباط داشته باشد. حدسها و احتمالات گوناگون مطرح است. هر کس و از هر دورهای باشد جزء تاریخ هرات است. در خصوص همین مقبره مردم باور داشتند که کلید فتح هرات در «وضعیت» این قبر نهفته است. اگر آن را درهم شکستند، شهر تسخير میشود. باری در زمان حملۀ امیر دوستمحمد خان به هرات در 1279ق. و جنگی که با دامادش سلطان احمدخان داشت این باور دهان به دهان گشت و یکی از توپچیهای قشون امیر مأمور شد تا صندوق و محجر «خاک هری» را درهم بشکند. چنین شد و فردا طلوع صبح که عساکر تلقین به فتح شده بودند، دروازههای شهر را شکستند و هرات گشوده شد. بسیاری دیگر از مزارات نیز چنین حوادث و سرگذشتهایی دارند که جای طرح آنها اینجا نیست.
تخت مزاری که در دروازۀ خشک/خوش هرات شب سهشنبه 28 بهمن / دلو 1404 توسط ریاست ترافیک هرات تخریب شد، مزار دو تن از صوفیان هرات شاه ابوالقیس و مولانا ابوالخیر بود. اطلاعات ما در خصوص این دو فرد اندک است. صاحب تألیفات نبوده و مزارشان نیز کتیبۀ سنگی نداشت. نخستین بار اصیلالدین واعظ در کتاب مقصد الاقبال سلطانیه و مرصد الامال خاقانیه یا حصۀ نخست رسالۀ مزارات هرات در سال 864ق. از این مزار یاد کرد. او دربارۀ شاه ابوالقیس نوشته است: از سادات و بزرگان دین بوده. مرقدش بیرون درب خوش بالای بلندی واقع شده در کنار راه جانب جنوبی، و مسجدی در نزدیکی مزار او بنا کردهاند و پیوسته درویشان کامل آنجا بسر بردهاند و حضرت قطب الاقطاب شیخ الاسلام و المسلمین زین الملّة والدین الخوافی قدّس سرّه مکرّر آنجا شبها بسر بردهاند و مریدان خاصّ خود را پیوسته به زیارت آن مرقد تحریض میفرمودهاند.
مرحوم استاد فکری سلجوقی در پانویس این صفحه معلوماتی از وضعیت مزار در عصر خود ارائه کرده است:
خاک شاه ابوالقیس در وسط جادّهای که از دروازۀ خوش به جانب پل ریگینه کشیدهاند، نزدیک پارک بیرون درب خوش قرب لیسۀ جامی روبهروی حمّام موجود است. در وسط جادّه تختی ساختهاند و روی تخت دو قبر موجود است: یکی از آنِ شاه ابوالقیس که از سادات جلیل حسینی بوده و دیگری از آن مولانا ابوالخیر برادر خواجه ملّا کوهی است. تا چند سال قبل که جادّۀ دروازۀ خوش کشیده نشده بود، از دروازۀ خوش جادّۀ کج و معوجی به طرف پل ریگینه ممتد بود و در جنوب آن جادّه تلی بود و بالای آن دو قبر موجود و آن را مزار شاه ابوالقیس میگفتند و وقتی که جادّۀ اساسی کشیده شد، مزار شاه ابوالقیس در وسط جادّه واقع شد و به این صورت درآمد.
بر پایۀ این معلومات، مزار شاه ابوالقیس دست کم در قرن هشتم موجود بوده که زینالدین خوافی (متوفای 838ق.) شبها به زیارت این مزار میرفته و دیگران را نیز به زیارت آن تشویق میکرده است. این مزار متصل به مسجدی بوده که به نام شاه ابوالقیس خوانده میشده است و محل بود و باش درویشان کامل بوده است. مزار بر سر بلندی و تلی بوده که با گذشت زمان همسطح خیابان شده است.
در آغاز سدۀ بیستم که جادهای از مقابل دروازۀ خشک به سمت شرق کشیده شد، بسیاری از قبوری که در وسط خیابانها قرار گرفته بود تخریب شدند و برای شماری از قبور که نام و نشانی داشتند و در رسالههای مزارات هرات از آنها یاد شده بود، تختهای تازه و سنگنوشتههای جدیدی ساخته شد. بسیاری از این مزارات به اهتمام و تلاشهای مرحوم استاد فکری سلجوقی و دیگر دانشمندان و بزرگان شهر حفظ شد. برای مزار شاه ابوالقیس ظاهراً سنگ و کتیبهای تهیه نشد و به ترمیم صورت مزار بسنده شد.
هدف از این یادداشت این است که در خصوص تخریب مزارات در شهر هرات سطحینگری نشود و با مراجعه به اسناد و نهادها و بزرگان شهر تصمیمگیری شود. مزاری که عبور و مرور مردم را با دشواری مواجه کرده و جان مردم را میگیرد اگر مسوولان تصمیم بگیرند از میان برود باید چنین شود اما با رعایت تدابیر و حرمت به تاریخ و گذشته شهر و انتخاب اهالی این شهر این انتقال صورت باید بگیرد. مقداری از خاک به صورت نمادین و کتیبۀ مزار به جایی دیگر منتقل شود و صورت مزاری آنجا احیاء شود و نشانه و کتیبۀ کوچکی در نزدیکی مزار تخریب شده -آن هم به شرط این که مزاحمتی برای کسی نداشته باشد- اعمار شود. این گونه میتوان به بهبود رفت و آمدهای شهری کمک کرد و هم این که شهر را با انقطاع تاریخی مواجه نساخت.
خلیل الله افضلی
>>> این مقبره ها اسناد هویتی مردم هرات است و نباید بخاطر بی احتیاطی و بیتوجهی یک تعداد جاهل تازه به شهر رسیده و نابخردان صفحات مجازی به تخریب برسد.
سمیه از هرات
>>> بیاد بیاوریم که در زمان ظاهر خان چطور کاشیکاری های منار های هرات را تخریب کردند. بیاد بیاوریم که چطور حیات خان فرقه مشر ( قومندان عمومی عسکری) قندهاری پدر عصمت مسلم تسلیم شده به داکتور نجیب خانه های زیبای تابستانی و زمستانی متصل ساختمان ارگ هرات را به بهانهی که در زلمی کوت( مرکز قطعات عسکری) کاراج نداریم و تخریب کرد و گاراژ ساخت؛ بدتر از آن در درون ارگ هرات دیوار بزرگی که یک طرف آن توسط استاد بهراد هروی میناتوری شده بو و طرف دیگر آن توسط رسام مشهور فراسوی نقاشی شده بود به بهانه اینکه در بین دیوار گنجی قرار دارد و شخصا تصاحب شود همین حیات خان قندهاری تخریب کرد. ما فعلا گذر از یک تمدن متمدن به یک تمدن طرز تفکر غربی قرار داریم. نباید شرقی ها افتخار گذشته ای داشته باشند. اگر بت های بامیان تخریب نمی شد با این امنیتی که وجود دارد - البته مصءونیت نیست - شاید در سال چندی ملیون توریست پیروان دین بودا از هند، چین و جاپانو دیگر کشور های شرقی پیروانش سرازیر به کشور می شدند و این به مذاق غربی ها نیست.چون بت های بامیان کعبه ی بوداءیان است.و همین عايد توریستی کشور را بس بود؛ و غربی ها مجبور که بیاید به ما مزدوری کنند و خدمات بدهند؛ این قافله سرِ دراز دارد.