| افشار تنها نام محلهای در غرب کابل نیست؛ این نام نشانه فروپاشی همزمان اخلاق سیاسی، اقتدار دولت و حاکمیت قانون در یکی از تاریکترین مقاطع تاریخ معاصر افغانستان است | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۲:۴۰ ۱۴۰۴/۱۱/۲۲ | کد خبر: 178866 | منبع: |
پرینت
|
|
بازخوانی یک زخم تاریخی و الزامات پیشگیری از تکرار؛
مقدمه:
افشار تنها نام محلهای در غرب کابل نیست؛ این نام نشانه فروپاشی همزمان اخلاق سیاسی، اقتدار دولت و حاکمیت قانون در یکی از تاریکترین مقاطع تاریخ معاصر افغانستان است. در آن مقطع، منطق قانون جای خود را به منطق جنگسالاری داد و غیرنظامیان بیدفاع به ابزار رقابتهای قدرتطلبانه بدل شدند. برای جامعه شیعه و هزاره، افشار صرفاً یک واقعه تاریخی نیست، بلکه حافظهای زنده و زخمی ماندگار است؛ زخمی که نه با گذر زمان ترمیم شده و نه با سکوت سیاسی التیام یافته است. هر بار که این فاجعه انکار، کوچکسازی یا توجیه میشود، خشونت بهگونهای نمادین بازتولید میگردد، زیرا انکار ستم و تحریف حقیقت خود ادامه همان جنایت است. با این حال، اگر قرار است افشار نقشی سازنده در آینده سیاسی افغانستان ایفا کند، باید از سطح «سوگنامه قومی» به سطح «تحلیل حقوقی و سیاسی» ارتقا یابد؛ زیرا بدون این گذار، یادآوری آن نه به عدالت منتهی میشود و نه به امنیت.
افشار چه بود؟ درگیری نظامی یا جنایت سازمانیافته؟
تقلیل افشار به یک «عملیات نظامی» یا «درگیری متعارف جنگ داخلی» نوعی سادهسازی گمراهکننده و فرار از واقعیت است. شواهد میدانی، شهادتهای عینی، گزارشهای مستقل و الگوی اعمال خشونت نشان میدهد که آنچه رخ داد، فراتر از یک نبرد نظامی بود. کشتار هدفمند غیرنظامیان، اعدامهای صحرایی، تجاوز و خشونت جنسی، غارت سازمانیافته اموال، ناپدیدسازی اجباری و تخلیه جمعیتی، مجموعهای از رفتارهای هماهنگ و نظاممند را تشکیل میداد که در چارچوب حقوق بینالملل بشردوستانه مصداق روشن جنایت جنگی و در صورت اثبات گستردگی و سازمانیافتگی، جنایت علیه بشریت محسوب میشود. از این رو، دادخواهی افشار مطالبهای صرفاً قومی یا احساسی نیست، بلکه دادخواهی حقوقی و انسانی با اعتبار جهانی است که به وجدان عمومی بشریت تعلق دارد.
مرز خطرناک: عدالت یا انتقام؟
با وجود این، یک واقعیت تلخ را نمیتوان نادیده گرفت: دادخواهی بدون عقلانیت سیاسی میتواند خود به منبع خشونتی تازه تبدیل شود. تجربه چند دهه جنگ در افغانستان نشان داده است که انتقام، عدالت تولید نمیکند، بلکه چرخه خشونت را بازتولید میکند. عدالت بر سه پایه حقیقت، مسوولیتپذیری و اصلاح ساختارها استوار است، در حالی که انتقام تنها دشمن جدید میآفریند. اولی آینده را میسازد و دومی گذشته را تکرار میکند. اگر افشار با زبان نفرت قومی روایت شود، نتیجه آن نه محاکمه جنایتکاران، بلکه تعمیق شکافهای هویتی میان اقوام خواهد بود؛ شکافهایی که در نهایت به سود نیروهای سرکوبگر تمام میشود.
پرسش دشوارتر: گرانیگاه مسوولیت کجا است؟
سرزنش «دیگران» سادهترین واکنش است، اما این رویکرد از نظر تحلیلی صادقانه و از نظر عملی ثمربخش نیست. پرسش بنیادین این است که چرا در بیست سال جمهوریت، هیچ روند حقوقی و نهادی جدی برای پیگیری فاجعه افشار شکل نگرفت و چرا عدالت قربانی مصلحتهای سیاسی شد. کمیسیونهای مسوول، به جای ایجاد سازوکارهای حقوقی پایدار، اغلب به مواضع نمادین و بینتیجه بسنده کردند. تا زمانی که به این پرسشها پاسخ داده نشود، دادخواهی بیش از آنکه پروژهای عملی باشد، به شعار سیاسی شباهت خواهد داشت. واقعیت این است که مصلحتگرایی سیاسی عدالت را فدای ایتلافهای قدرت کرد، دادخواهی به سخنرانیهای احساسی تقلیل یافت و هیچ آرشیو و سازوکار حقوقی پایدار شکل نگرفت. افزون بر این، بینظمی مدیریتی، اختلافات داخلی و ضعف سازماندهی در تشدید فاجعه بیتأثیر نبود و سیاسیسازی تاریخ باعث شد روایتهای تبلیغاتی جای پژوهش مستند را بگیرد و حقیقت نخستین قربانی رقابتهای جناحی شود.
درس افشار در سایه طالبان؛
امروز افغانستان بار دیگر تحت سلطه گروهی قرار دارد که سابقه آشکار در کشتارهای جمعی و پاکسازیهای قومی دارد. در چنین شرایطی، تفرقه داخلی نه یک اختلاف عادی، بلکه خطری راهبردی است. اگر افشار به جای همگرایی، به ابزاری برای تشدید نزاعهای قومی تبدیل شود، در واقع همان هدفی را محقق کردهایم که عاملان خشونت دنبال میکنند و ناخواسته به تداوم همان چرخه تاریخی یاری رساندهایم.
چه باید کرد؟ فراتر از شعار؛
دادخواهی مؤثر بدون برنامه، تخصص و نهاد ممکن نیست. مستندسازی حرفهای و ایجاد آرشیو دیجیتال، جمعآوری شهادتها و اسناد بر اساس استانداردهای حقوقی بینالمللی، همکاری با نهادهای حقوق بشری جهانی، تبدیل روایت افشار به گفتمان ملی و انسانی به جای چارچوب صرفاً قومی، نقد شفاف رهبریهای گذشته و اصلاح ساختارهای ناکارآمد، و ایجاد ایتلافهای میانقومی برای امنیت و عدالت جمعی، از جمله اقداماتی است که میتواند دادخواهی را از سطح شعار به سطح عمل منتقل کند.
جمعبندی:
عدالت بدون عقلانیت میتواند خطرناک باشد و عقلانیت بدون عدالت بیمعنا است. افشار باید به خاطر سپرده شود، اما نه برای کینه؛ باید ثبت شود، اما نه برای انتقام؛ و باید پیگیری شود، اما برای جلوگیری از تکرار. هدف دادخواهی صرفاً مجازات گذشته نیست، بلکه ساختن آیندهای امنتر است. در غیر این صورت، جامعهای که خود را قربانی تاریخ میداند، ناخواسته به بازتولیدکننده همان تاریخ تبدیل خواهد شد.
عارف رحمانی
>>> من بخوبی میدانم که شاهدان و بویژه متضررین فاجعه یی افشار هرگز این درد جانکاه را از یاد نمی برند و تا زنده هستند بازنگر لحظه هایی دهشتناک آن در خواب و بیداری هستند. این جنایت نابخشودنی که به توطئه یی گروه هایی جانی و سفاک تربیه شده یی آی اس آی وبویژه سیاف، مسعود، انوری (تشیع و سید) و.... رقم زده شد نفرین و لعنت دایمی را تا روز قیامت بر شانه هایی شان یدک میکشند.
آتشخاوری
>>> باز بینی تمام وقایع بعد پیروزی مجاهدین تا سقوط کابل به دست طالبان میتواند به پیوستگی وقایع و دلایل وقوع آن را بازگو کند ، جنگ های کابل تنها به جنگ افشار خلاصه نمیشود بلکه جنگ های غرب کابل ، شرق کابل ، جنوب کابل ، شمال کابل و مرکز شهر همه به هم ارتباط دارند و در هر یکی از این جنگ ها جنایاتی به وقوع پیوسته که دامن تمامی احزاب درگیر را لکه دار ساخته است.
من با جناب رحمانی صاحب موافقم که (عدالت بدون عقلانیت میتواند خطرناک باشد و عقلانیت بدون عدالت بیمعنا است. افشار باید به خاطر سپرده شود، اما نه برای کینه؛ باید ثبت شود، اما نه برای انتقام؛ و باید پیگیری شود، اما برای جلوگیری از تکرار. هدف دادخواهی صرفاً مجازات گذشته نیست، بلکه ساختن آیندهای امنتر است. در غیر این صورت، جامعهای که خود را قربانی تاریخ میداند، ناخواسته به بازتولیدکننده همان تاریخ تبدیل خواهد شد.)
>>> سلام به آقای عارف رحمانی چرا واقعه افشار را معلوم نکردی که کی ها و کدام از قوم ها و کدام رهبر قوم این قتل عام قوم هزاره مرتکب شده اگر این سیاست و پنهان کاری نیست پس چی است اگر از این واقعه همه سیاسیون هزاره ها به خاطر خودی نشان دادن نیست پس چی است مگر جمهوریت از نظر همه سیاسیون هزاره دمکراسی و ازادی بیان نبود چرا این رهبران و سیاست مداران هزاره یک روز بر علیه این قتل عام شکایت نکردن یا در دولت جمهوریت یا در دیگر کشور ها یا در دادگاه بین ملل غیر از این است که همه رهبران و سیاسیون هزاره ها فقط برای دالر چوکی قدرت قلم میزند یا بر تمام ملت افغانستان تجارت و دوکان فروشی میکند جناب عارف رحمانی شما و دیگر سیاسیون و رهبران و سیاست مداران قوم هزاره تمام تان به قاتلین افشار متاهد نبودی و نیستین شما نه بلکه تمام رهبران سیاسیون و سیاست مدارای افغانستان بر این ملت تجارت میکنید حال که ملت افغانستان از دربدری مهاجرت تحقیر تنگ دستی یک چشم ش اشک و دیگرش خون جاری است مگر شما سیاست مداران شما رهبران شما قدرت مدارا یا در اروپا یا آمریکا در بهترین خانه ها زندگی نمی کنید بچه های بویناک تان در بهترین دانشگاه درس نمی خواند پس خود تان و تمام رهبران افغانستان و تمام سیاست مداران و تمام زور مندان افغانستان مسبب این قتل عام و فردی آستین هر کدام تان یک زخمی کهنه این ملت در دست جراحی دارید بس کنید این قدر از اقوام افغانستان سو استفاده کردن از واقعه افشار چند سال ها میگذارد و شما در داد چی در داخل که جمهوریت است چی بین مللی بود یک روز عارضه به عنوان شکایت نکردین حال از این زخمی قوم هزاره را باز کردی چی میخواهی اگر عدالت میخواهی چرا که حال در کشورهای آزاد هستین کدام شکایت نمی کنید بس کنید این خاله خرسی را
با احترام یک شهروند افغانستان
>>> در جنگ های داخلی شهر کابل تنها افشار خراب نشد،بلکه تمام شهر کابل خراب شد و هر گروه با هر گروه میجنگیدند و اعتلاف ها نیز مؤقتی بود.
دوستم در اول با احمد شاه مسعود یکجا شد و بعداً با گلبدین بر علیه مسعود.
همین هزاره ها که امروز داد از هم زبانی و فارسی زبانی میزنند و پشتون ها را یهود و وطن شان را اطراف کوه سلیمان میدانند و پوهنتون نمیخواهند و دانشگاه میخواهند و نام افغانستان را میخواهند به خراسان تبدیل کنند،همین ها در آن زمان با احمد شاه مسعود تاجک میجنگیدند.
افغانستان در چهل و پنج سال گذشته سرزمین جنگ ها و قتل عام ها و غارت و مهاجرت و تخریب خانه ها و مزارع و غارت اموال مردم و غیره بوده است و همه اقوام آن درین جنگ ها صدمه دیدند.
همه از دست رهبران گذشته افغانستان بوده است که کاهی به این مملکت سفر میکردند و گاهی هم به آن مملکت،بخاطر گدایی و این کشور ها نیز از برای خدا کمک نمیکردند و مقاصد خود را داشتند و درنتیجه سبب اشغال این کشور و جنگ های خانمان سوز شدتد.
از همه بدتر این که همین حالا همین دولت طالبان نیز عین سیاست همان رهبران گذشته را تکرار میکنند و از جامعه جهانی میخواهند که آنها را برسمیت بشناسند.
آیا بیست سال مکمل در مقابل قوای جامعه جهانی شما جنگ نکردید؟
گاهی ایران سفز میکنید.گاهی هندوستان،گاهی قطر،گاهی کشور های آسیای میانه و دیگر کشور ها.
هزاران مدرسه جهادی نیز تأسیس کردید و میخواهید بنیاد گرایی را در منطقه بمیان بیاورید.
جالب این جاست که میگویند ما در امور هیچ کشوری مداخله نمی کتیم و دیگر کشور ها نیز در امر ما مداخله نکنند.
چرا خط دیورند را خط فرضی میگویید؟
آیا تنها پشتون ها هستند که توسط خط دیورند به دوقسمت تقسیم شدند؟
تاجک ها و ازبک ها و ترکمن ها نیز در دوطرف سرحد شمال تقسیم شدند.
بلوچ ها نیز در سه کشور تقسیم شدتد.
کرد ها در چهار کشور،ترکیه،سوریه ایران و عراق تقسیم شدند.
همین سرحد ها را جامعه جهانی به رسمیت میشناسد.
اما شما؟
موتژ د دیورند کرشه په رسمیت نه پیژنو. دا یو فرضی کرشه ده.
پس رهبران این کشور در طول تاریخ سیاست غلط را پیش بردند و سبب ویرانی و بربادی این خاک شدتد و حالا هم دست بردار نیستند و همان سیاست را ادامه میدهند.
اما حالا تخنیک و تکنالوژی به اندازه یی پیش رفته است که بدون آن که کشور ها لشکر کشی کنند به افغانستان،با زلزله مصنوعی میتوانند افغانستان را بر روی دیگر چپه کنند.
با تغیرات آب و هوا میتوانند سال ها خشک سالی را ببار بیاورند ،سالها برف و باران و توفان را ببار بیاورند.
بنأ به یک لقمه نان تر و خشک خود قناعت کنید و در فکر توسعه طلبی و روابط با دیگر کشور ها نباشید که این مرتبه نقشه افغانستان را از جهان پاک خواهند کرد.