| نبود فرهنگ نقد در جامعه قومی پشتون به فقدان مسوولیتپذیری سیاسی و اخلاقی انجامیده است و چرخهٔ عقبماندگی فکری، فرهنگی و سیاسی همچنان به چرخش خواهد بود | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۳:۵۱ ۱۴۰۴/۱۰/۲۱ | کد خبر: 178687 | منبع: |
پرینت
|
|
در جامعهٔ قومی پشتون، آنگونه که از خلال تجربهٔ تاریخی و الگوهای مسلط فرهنگی قابل مشاهده است، «نقد» بهعنوان یک سنت نهادینهٔ فکری امکان بالندگی نیافته است. تاریخ در جامعه پشتون بیشترینه بهصورت روایت اسطورهای و قهرمانمحور بازتولید میشود تا بازخوانی انتقادی گذشته که امروز را ساخته است. این وضعیت را میتوان با نظریهٔ «سنتهای ابداعشده»(Hobsbawm, 1983) توضیح داد؛ جایی که گذشته نه برای فهم خطاها، بلکه برای تثبیت هویت و مشروعیت سیاسی بازسازی میشود.
در سنتهای ابداع شده، چیزی به نام تناقضهای آشکار وجود ندارد بلکه هرآنچه سبب توجیه مشروعیت و بقای سیاسی، میگردد حایز اهمیت است. در حوزه اسطوره سازی پشتونها، تمام حاکمان سیاسی بلا استثنا قهرمان تلقی میشوند. مثلا هم امانالله خان قهرمان تلقی میشود که به عنوان نماد نوسازی ستایش میگردد و هم نادرشاه قهرمان تلقی میگردد که علیه او جنگید. به همین دلیل هم ملا عمر و هم کرزی و اشرف غنی میتوانند در تخیل قومی اسطورههای ستایشبرانگیز باشند. چنین خوانش اسطورهای از تاریخ اما، تاریخ را از منبع و اعتبار یادگیری اجتماعی تهی و به منبع توضیح سنتهای ابداع شده تبدیل مینماید و در این وضعیت آنچه که رخ میدهد بازتولید چرخه خطاهای تاریخی است. کارل پوپر این وضعیت را فقر عقلانیت انتقادی تعریف میکند (Popper, 1963).
روشنفکران و فرهنگیان پشتون تا همین حالا، نتوانستهاند از این افق غیرانتقادی فاصله بگیرند. آنها بهجای اینکه روشنفکر منتقد به معنای گرامشی آن باشند، اغلب در جایگاه توجیهگر قدرت یا محافظ وضع موجود عمل میکنند. گرامشی نقد کردن را نقطهٔ تولید آگاهی رهاییبخش میداند. از نظر او، انسان بدون نقد، اسیر عقل سلیم (common sense) میماند. او عقل سلیم را مجموعهای از باورهای پراکنده، سنتی و اغلب تحمیلی میداند که طبقات مسلط آن را طبیعی و ضروری جلوه دادهاند. روشنفکر منتقد اما کسی است که این عقل سلیم را مورد پرسش قرار میدهد و آن را به حسّ سلیم انتقادی (good sense) تبدیل میکند. گرامشی میگوید که نقد صرفا نفی نیست بلکه آشکارسازی ریشههای تاریخی و اجتماعی رخدادها و باورهای است که امروز ما را پدید آورده است و اینکه تا انسان بفهمد چرا آنگونه میاندیشد که حالا میاندیشد (Gramsci, 1971).
ناتوانی روشنفکران پشتون در نقد حوزه دین و مذهب و گرایش قومی بیشتر از هر حوزه دیگر آشکار است؛ جایی که تا همین حالا نقد عقلانی به نام مصلحت اجتماعی و حفظ منافع قومی به تعویق انداخته میشود. این نگرش در عمل، نوعی سازش اخلاقی با قرائتهای ویرانگر از دین و سنتهاث قومی است، وضعیتی که هانا آرنت آن را یکی از بسترهای عادیشدن شر در جوامع استبداد زده و سنت زده، میداند (Arendt, 1963). برایند این رفتار این است که جریان روشنفکری از نیروی تحولساز خود تهی میشود و اصلاح فرهنگی و اخلاقی جامعه غیر ممکن میگردد.
از منظر جامعهشناسی قدرت، بخش مهمی از نخبگان فکری پشتون، خیر و صلاح جامعه را نه در ساخت نهادهای فراقومیتی و پاسخگو، بلکه در تداوم استیلای سیاسی قومی جستجو کردهاند. این نگاه، قدرت را نه بهمثابه مسوولیت عمومی، بلکه بهعنوان منبع توزیع منافع شخصی و شبکهای درک میکنند. این درک در واقع الگویی است که ماکس وبر آن را مشخصهٔ سلطهٔ پاتریمونیال میداند (Weber, 1978). پیامد چنین ساختار فکری و الگوی رفتاری، فقدان تعریف و تطبیق پروژههای بزرگ و ماندگار اقتصادی، انکشافی و فرهنگی است که افغانستان معاصر را در طوفان فقر و مصیبت فرو برده است. ادامه این وضعیت امیدواری به تولید و ارتقای اندیشه انتقادی در جامعه قومی پشتون را نیز برای سالهای طولانی غیر ممکن کرده است. در همین دوره جمهوریت، ما شاهد هستیم که فساد گستردهٔ نخبگان حاکم ــکه بسیاری از آنان به دزدان میلیوندلاری بدل شدندــ نهتنها به طرد اجتماعی آنها نینجامید، بلکه همچنان با احترام قومی پوشانده شد؛ پدیدهای که نشان میدهد وفاداری قومی بر معیارهای اخلاقی و خدمتگذاری، غلبه یافته است.
حرف آخر این جستار این است که نبود فرهنگ نقد در جامعه قومی پشتون به فقدان مسوولیتپذیری سیاسی و اخلاقی انجامیده است. در چنین فضایی، شکستها همواره به «دیگری» نسبت داده میشوند و پرسشگری و انتقاد بهجای آنکه فضیلت مدنی تلقی شود، بهعنوان تهدید فهم میگردد. این وضعیت همان چیزی است که پائولو فریره از آن بهعنوان «آگاهی خاموش» یاد میکند. آگاهی خاموش فهمی است که بهجای رهایی، به بازتولید فقر، مصیبت و سلطه کمک میکند (Freire, 1970). لذا با قاطعیت میتوان گفت تا زمانی که گذشتهٔ تاریخی، دین، مذهب قدرت و هویت خواهی افراطی قومی در معرض نقد عقلانی قرار نگیرند، جامعه قومی پشتون به توان و ظرفیت یادگیری از خطاهای خود نخواهد رسید و چرخهٔ عقبماندگی فکری، فرهنگی و سیاسی همچنان به چرخش خواهد بود. حاصل این وضعیت افغانستانی است که برای ساکنان آن به جای خانه امن، به جهنم تبدیل شده است.
هادی میران