گذار به آستانه‌ی فراتوحش
واکنش‌های رسمی کشورهای غربی نه محکومیت قاطع، بلکه محتاط یا معمولاً سکوت‌آمیز بود، گویی قواعد بین‌الملل فقط زمانی لازم‌الاجرا است که با منافع آنان هم‌راستا باشد 
تاریخ انتشار:   ۲۲:۰۱    ۱۴۰۴/۱۰/۱۶ کد خبر: 178659 منبع: پرینت

گذار به آستانه‌ی فراتوحش؛
نقد؛ نگهبان معنویِ حیات؛
جهان معاصر در وضعیتی ایستاده است که می‌توان آن را «وضعیت گذار به آستانه‌ی فراتوحش» نامید؛ مرحله‌ای که در آن توحش دیگر عریان و بی‌واسطه نیست، بلکه در قالب قانون، اخلاقِ رسمی، زبان حقوقی و سازوکارهای تکنوکراتیک خود را عرضه می‌کند. اگر توحش پیشین برهنه بود، توحشِ امروز جامه می‌پوشد و درست از همینجا خطرناک‌تر می‌شود؛ زیرا نه‌فقط ویران می‌کند، بلکه روایت اخلاقیِ ویرانی را نیز تولید می‌کند.

ریشه‌ی این وضعیت را باید در جدایی تدریجی قدرت از معنویت و سیاست از اخلاق جستجو کرد. از هنگامی که سیاست به «مدیریت کارآمد» تقلیل یافت و حقیقت به «کارکرد رسانه‌ای» فروکاسته شد، نظم جهانی توانست مداخله، تحریم، جنگ و نابودی طبیعت را به نام ضرورت، امنیت و حتی «بشردوستی» توجیه کند. این همان نقطه‌ای است که در آن، اخلاق نه معیار قضاوت، بلکه متغیری تابع مصلحت می‌شود.

هانا آرنت زمانی نوشت که شرِ جدید، نه پرهیجان و خون‌آلود، بلکه بوروکراتیک و عادی است؛ شرّی که به نام «وظیفه» عمل می‌کند و درست به همین‌ علت، فراگیرتر می‌شود. در چنین وضعی، انسان‌ها خود را شرّور نمی‌دانند و در عین حال، چرخ‌دنده‌های سازوکارهایی هستند که رنج می‌سازند. فلسفه‌ی مسوولیت ـ از لویناس تا یاسپرس ـ بارها یادآور شده است که اخلاق زائده‌ی سیاست نیست؛ بلکه شرطِ امکانِ آن است. سیاست اگر پیش از پاسخ به این پرسش که «چگونه»، به این پرسش پاسخ ندهد که «حق چیست»، دیر یا زود به هنرِ مشروعیت‌بخشیِ توحش بدل می‌شود.

سنت‌های بزرگ معنوی نیز به زبان‌های مختلف از همین هشدار سخن گفته‌اند: قدرت امانت است؛ عدالت مقدم بر اقتدار است؛ و هیچ نظمی فراتر از حرمت انسان و حیات قرار نمی‌گیرد. تاریخ تمدن‌ها نشان می‌دهد که فروپاشی، زمانی آغاز می‌شود که روحِ تمدن فرسوده شود، نه زمانی که منابع یا ساختارها تضعیف شوند. فراتوحش دقیقاً آن نقطه است: افزونی اقتدارِ تکنیکی همراه با فرسایش وجدان عمومی.

نقد در چنین شرایطی جایگاه تازه‌ای می‌یابد. نقد فقط اعتراض نظری یا ژست روشنفکری نیست؛ نقد حافظه‌ی اخلاقیِ بشر است. نقد اجازه نمی‌دهد قدرت، خود را جای حقیقت بنشاند و ویرانی را با واژگانِ آراسته پنهان کند. نقش نقد این است که نخست زبان‌هایی را افشا کند که توحش را می‌پوشانند؛ سپس سیاست را به افقِ انسان و طبیعت بازگرداند؛ و در نهایت در برابر عادی‌سازیِ رنج مقاومت کند. هر نظمی که رنج را عادی کند، پیش از آن‌که ناپایدار شود، غیرانسانی شده است.

در بحبوحهٔ این تحلیلِ میان‌متنی، رخدادی واقعی و تلخِ شرم‌آور به‌وضوح نشان داد که این «فرا‌توحشِ مدرن» چگونه می‌تواند در عمل نمایان شود:
در اوایل ژانویهٔ ۲۰۲۶، نیروهای ویژه‌ی ایالات متحده با یک عملیات نظامی گسترده وارد خاک ونزوئلا شدند و بدون مجوز شورای امنیت و بدون رضایت دولت میزبان، نیکلاس مادورو — رییس‌جمهور منتخب ونزوئلا — و همسرش را بازداشت و به ایالات متحده منتقل کردند تا در نیویورک تحت پیگرد قضایی قرار گیرند. این عملیات در کاراکاس همراه با حملات هوایی و درگیری‌هایی بود که به‌گزارش رسانه‌ها منجر به کشته‌شدن ده‌ها غیرنظامی شد. �

بسیاری از حقوق‌دانان بین‌الملل و ناظران جهانی این اقدام را ناقض صریحِ منشور سازمان ملل و اصولِ حاکمیت ملی دانسته‌اند، زیرا هیچ مبنای حقوقیِ مشروعِ دفاعِ خودی یا اجازه‌ی بین‌المللی برای مداخله‌ی نظامی وجود نداشت. �
واکنش‌های رسمی کشورهای غربی نیز نه محکومیت قاطع، بلکه محتاط یا معمولاً سکوت‌آمیز بود، گویی قواعد بین‌الملل فقط زمانی لازم‌الاجرا هستند که با منافع آنان هم‌راستا باشد. � این ربایشِ آشکارِ یک رییس‌جمهور منتخب در روز روشن و سکوتِ نسبی بازیگرانِ رسمی، تصویری زننده از بحرانی‌ترین تناقضِ نظمِ بین‌الملل ارایه داد: جایی که قدرتِ برهنه در لباسِ قانون، حاکم می‌شود.

یکی از خطاهای بزرگ دوران ما، فروکاستن عدالت به ابزاری برای تثبیت نظم است. در حالی که در سنت‌های معنوی و بخشی از فلسفه‌ی سیاسی، عدالت پیش از آن‌که قاعده‌ای بیرونی باشد، وضعیتی وجودی است: امانت‌داری نسبت به انسان، طبیعت و آینده. وقتی عدالت ابزاری می‌شود، هر وسیله‌ای به شرطِ کارآمد بودن مشروع جلوه می‌کند. اما عدالت وجودی قدرت را محدود می‌کند و به‌صراحت می‌گوید: هیچ پیروزی‌ای که بر ویرانی انسان و طبیعت بنا شود، پیروزی نیست؛ بلکه مقدمه‌ی سقوط است.

اعتراض شایع این است که نقد بی‌اثر شده است. اما نقد دیر اثر است، نه بی‌اثر. نقد نخست زبان می‌سازد، سپس وجدان را بیدار می‌کند و در نهایت معیارهای قضاوت را تغییر می‌دهد. هنگامی که معیارها دگرگون شوند، حتی قدرتمندترین نظام‌ها نمی‌توانند همان روایت‌های قدیمی را به‌سادگی بفروشند. تاریخ نشان داده است که بسیاری از فروپاشی‌ها ابتدا در سطح معنا رخ داده و سپس در سطح ساختار آشکار شده‌اند.

در آستانه‌ی فراتوحش، ما بیش از هر زمان به نقد نیازمندیم؛ نه به‌عنوان امتناع از واقعیت، بلکه به‌مثابه دفاع از حیات. نقد از کرامت انسان پاسداری می‌کند، حافظه‌ی تمدن‌ها را زنده نگه می‌دارد و طبیعت را از تبدیل شدن به صرفاً «منبع» بازمی‌دارد. نقد راه‌حل نهایی نیست، اما شرطِ امکانِ هر راه‌حلِ انسانی است. بدون نقد، علوم انسانی توجیه‌گر قدرت می‌شوند، دانشگاه حافظه‌ی خود را از دست می‌دهد و تاریخ تنها صدای فاتحان را بازمی‌گوید.
اگر روزی نقد خاموش شود، عبور از آستانه‌ی فراتوحش کامل خواهد شد. اما تا زمانی که نقد زنده است -به‌مثابه وجدان بیدار بشر- هیچ نظمی نمی‌تواند برای همیشه ویرانی را به نام نظم بنویسد.

ضیا صدر


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
آستانه‌ی فراتوحش
آمریکا ونزوئلا
نظرات بینندگان:

>>>   صاف و ساده باید قبول کنیم که ثروت و قدرت اگر با هم عمل کنند هیچ قانونی جلو شانرا گرفته نمیتواند.
پس باید قوی شد و ثروت اندوخت چه در سطح فردی و چه در سطح کشوری.
قوانین چه ملی و چه جهانی فقط بر ضعیفان قابل تطبیق است .
راه چاره فقط این است و بس.
ضعیفان جهان با هم یکی شوید تا قوی شوید در غیر آن یکی یکی نابود میشوید.

>>>   💯👈👈آیا یادتان نیست، که اشرف غنی و نظامیان افغانپشتونی شان در قریه ی در ولایت میدان وردک بخاطر حمایت از مردم ناقلین ظالم افغانپشتونی، هلیکوپتری را با نظامیان قومیتی-دولتی بر ضد ملت و مردم مظلوم هزاره بسیج کرده بود،
قضیه ونیزولا و آمریکا همین رقم نیست ؟؟

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است